« سه‌شنبه, 3 بهمن 1396 »
 
آمار سایت
 » شروع سایت: فروردین 1385
 » خبر ثبت شده: 101 مورد
 » مقاله ثبت شده: 66 مورد
 » در حال بازدید: 5 نفر
 » بیشترین بازدید همزمان: 32 نفر
 » بازدید امروز: 469 نفر
 » بازدید دیروز: 676 نفر
 » کل بازدید: 1,051,881 نفر
 » میانگین: 288 نفر

 

در ادامه کلاس نگاهی به نهج البلاغه - بیستم دیماه 1395

 

خطبه 205 پاسخ حضرت علی (ع) با اعتراض طلحه و زبیر

برای روشن شدن بحث لازم است فضای سیاسی حاکم بر مدینه و شخصیت های دور و بر عثمان را بدانیم. در حکومت 12 ساله عثمان انحرافات زیادی در کادر سیاسی هیأت حاکم، اعم از امور سیاسی و مالی، تقسیم بیت المال، عزل و نصب استانداران و فرمانروایان و همچنین نحوه برخورد کارگزاران حکومتی با مردم وجود داشت به گونه ای که مقدمات شورش را فراهم آورد.  

یکی از عوامل مهم در نارضایتی مردم سلب آزادی های شخصی بود که بصورت های محتلف، مانند تبعید و عزل و نصب های بی مورد، حیف و میل بیت المال و بذل و بخشش های بی جا، تحقیر و توهین به صحابی مورد احترام پیامبر(ص) مانند ابوذر، و به کار گماردن شخصیت های مطرود پیامبر(ص). مجموع این عوامل زمینه را برای اعتراض علنی و شورش مردم فراهم نمود. در این میان طلحه و زبیر، دو شخصیت بنام آنروز مدینه و از صحابی معروف پیامبر(ص) بودند که علیه عثمان قیام کردند. هر چند امیرالمؤمنین برای خاموش کردن غائله تلاش کردند اثری نبخشید و طلحه (پسر عموی ابوبکر) که عمری بعد از فوت پیامبر طمع خلافت را در سر می پروانید با همراهی زبیر و حمایت عایشه همسر پیامبر با اصرار تمام به افروختن این آتش دامن زدند و با تحریک معاویه، عثمان را به قتل رساندند.

طلحه و زبیر که به گمان راه را برای مطامع خویش باز می دیدند، با وجود شخصیتی مانند علی(ع) می دانستند که در مقام خلافت برایشان جایی نیست لذا برای حکومت بصره و کوفه دندان تیز کرده بودند. با انتخاب امیرالمؤمنین به خلافت و روش پیامبرانه علی (ع) آرزوهای خود را بر باد دیدند، زبان به اعتراض گشودند که مولا در جوابشان فرمود: شما یک مسئله ناچیزی را (مشورت کردن با شما) گرفته و اعتراض می کنید در حالیکه به مسئله مهم (منافع مردم و جامعه) بی توجهی می کنید؛ لَقَد نَقَمتُما یَسیراً و آرجَأتُما کَثیراً.

می شود به من بگویید که چه حقی را از شما دریغ کرده ام؟؛ ألا تَخبرانی أیُّ شیءٍ کانَ لکُما فیهِ حقٌّ دَفَعتُکما عَنه؟ کدام سهمی که از شما بوده و من برای خود برداشتم؟؛ أَمْ أَیُّ قَسْمٍ اِسْتَأْثَرْتُ عَلَیْکُمَا بِهِ؟ و یا کدام حق و شکایت است که یکی از مسلمانان پیش من آورده باشد و من رسیدگی نکرده باشم و ضعف نشان داده باشم یا نسبت به آن حق آگاه نبوده یا اشتباه کرده باشم؟ بخدا قسم من هیچ علاقه ای به حکومت و ولایت بر شما نداشتم و به زمامداری شما هیچ رغبتی نشان ندادم وَ اَللَّهِ مَا کَانَتْ لِی فِی اَلْخِلاَفَةِ رَغْبَةٌ وَ لاَ فِی اَلْوِلاَیَةِ إِرْبَةٌ. این شما بودید که من را به آن دعوت نمودید؛ وَ لَکِنَّکُمْ دَعَوْتُمُونِی إِلَیْهَا وَ حَمَلْتُمُونِی عَلَیْهَا و بر من تحمیل کردید!

در جایی دیگر (خطبه شقشیه) جضرت فرمودند: لَقَد وُطیءَ الحَسَنان: فشار جمعیت برای بیعت با من حدی بود که انگشتان پایم، پایمال شد. یا در بعضی تفاسیر دیگر گفته اند که منظور از حسنان، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) می باشند یعنی داشتید حسن و حسین را پایمال می کردید. این طور دور من را گرفتید و حکومت را بر من تحمیل کردید.

فَلَمَّا أَفْضَتْ إِلَیَّ نَظَرْتُ إِلَى کِتَابِ اَللَّهِ، وقتی شما آمدید و من مسئول شدم و به خلافت رسیدم در قرآن نظر افکندم. { در زمان سه خلیفه قبل، آرای مردم مطرح نبود. در انتخاب خلیفه اول، اهل حل و عقد بودند و تعداد معدودی بودند. در همین نهج البلاغه حضرت امیر در خطبه 136 می فرماید: إِنَّمَا کَانَتْ بَیْعَةُ أَبِی بَکْرٍ فَلْتَةً: بیعت با ابوبکر بدون فکر بود. خلیفه دوم نیز به همین صورت به خلافت رسید. در مورد عثمان هم که شورای شش نفره بود و اصلاً آرای مردم نبود. در خطبه شقشقیه حضرت می فرمایند: لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ: حضور این جمعیت بود که حجت را بر من تمام کرد و من احساس کردم که وظیفه دارم حق مظلوم را بگیرم. در اینجا منظور از رأی گیری حضور مردم است. جمعیت شما آنقدر زیاد بود مه دور مرا گرفتید و شما حکومت را بر من تحمیل کردید و وقتی امر مستقر شد، نَکَثَت طائفَةٌ: یعنی همان طلجه و زبیر که نقض عهد کردند و پیمان را شکستد و جنگ جمل را درست کردند وَ مَرَقَت أُخری و دیگری مارقین بودند و قَسَطَ آخَرون که معاویه و جنگ صفین و خوارج بودند.}

حضرت فرمودند: اکنون که حکومت را به من تحمیل کردید من به کتاب خدا نگاه کردم (نَظَرْتُ إِلَى کِتَابِ اَللَّهِ) وَ ما وَضَعَ لَنا: و آن چه که کتاب برای ما وضع کرده و قرآن برای ما گفته. وَ أَمَرَنا بالحُکمِ بِهِ: و به اجرای آن حکم به ما امر کرده و در قرآن فرمان داده است. {همه می دانستند که در آن زمان کسی جز علی(ع) آگاه تر به قرآن نیست چون حضرت محمد(ص) فرمودند: أنا مَدینَةُ العِلم و عَلیٌ بابُها.} چون دیدم در قرآن حکم مربوط به این مسائل وجود دارد نیازی ندیدم با شما (طلحه و زبیر) مشورت کنم. فَاتَّبَعْتُهُ: پس من تبعیت کردم و دنبال آن را گرفتم. وَ مَا اِسْتَنَّ اَلنَّبِیُّ (ص): و انچه که سنت و روش پیغمبر بود (که من در کنار ایشان بودم) فَاقْتَدَیْتُهُ: پس به آن اقتدا کردم و به دنبال پیامبر(ص) به راه افتادم. فَلَمْ أَحْتَجْ فِی ذَلِکَ إِلَى رَأْیِکُمَا وَ لاَ رَأْیِ غَیْرِکُمَا: پس من به رأی و مشورت شما نیازی نداشتم (چون به قرآن و سنت پیامبر آگاه تر از همه بودم). ضمناً حضرت می خواهند بگویند که من را با خلیفه های قبلی مقایسه نکنید یعنی من امامم و معصومم. شما علم و فضائل من را می دانید. در غدیر خودتان دیدید. آیات قرآن را دیدید و... .

طلحه و زبیر انسان های کمی نبودند، در ردیف شخصیت ها و صحابه خوب پیامبر(ص) بودند. اینان کسانی بودند که در غزوات پیغمبر کنار امیرالمؤمنین و دوشادوش او شمشیر زدند. محبت زبیر به حضرت امیر در میان اصحاب زبانزد بود. ولی وقتی ریاست، دنیا و پول به میان می آید با حضرت امیر(ع) مخالفت می کنند و به کارشکنی در مقابل امیرالمونین اقدام می کنند. اینجاست که علی (ع) می گوید: من به قرآن نگاه کردم و نیازی نبود از رأی شما و رأی غیر شما بپرسم.

وَ لاَ وَقَعَ حُکْمٌ جَهِلْتُهُ: مسئله ای پیش نیامده که من حکم آن را ندانم. و اشاره می کند که چرا اشتباه می کنید؟ جایگاه من کجاست؟ حضرت می خواهند به آنان تذکر دهند. اگر نیازی به مشورت بود از مشورت رویگردان نبودم و مشورت در حالیست که انسان حکم یک موضوعی را نداند.

فَأَسْتَشِیرَکُمَا وَ إِخْوَانِی مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ: حکمی برای من پیش نیامده که نیاز به مشورت با شما یا برادران مسلمان خودم باشد. وَ لَوْ کَانَ ذَلِکَ لَمْ أَرْغَبْ عَنْکُمَا وَ لاَ عَنْ غَیْرِکُمَا: اگر نیاز به مشورت بود من از شما و غیر شما روی گردان نبودم (مشورت می کردم). همانطور که پیغمبر در جنگ احد مشورت کردند. این جواب حضرت بود در مورد اشکال اولی که طلحه و زبیر به ایشان داشتند.

وَ أَمَّا مَا ذَکَرْتُمَا مِنْ أَمْرِ اَلْأُسْوَةِ: اما اعتراض شما که چرا با همه به تساوی رفتار کردم و بیت المال را مساوی بین مردم تقسیم کردم. {خلفای پیشین تقسیم بیت المال را بر اساس سوابق، مهاجرت و رتبه ها و پیشی گرفتن بر اسلام قرار داده بودند. مثلاً به ایرانیان ساکن کوفه و برده ها بیت المال تعلق نمی گرفت. این زاویه ی انحرافی در تقسیم بیت المال از زمان عمر شروع شده و بعدها گسترده تر شد}. طلحه و زبیر تقسیم بیت المال را همانگونه می خواستند که در زمان خلفای پیشین بود. حضرت در پاسخ فرمودند: فَإِنَّ ذَلِکَ أَمْرٌ لَمْ أَحْکُمْ أَنَا فِیهِ بِرَأْیِی: این روشی نبود که به رأی خود و یا با خواسته ی دل و هوس خود انجام داده باشم و به رأی خود حکم ندادم. وَ لاَ وَلِیتُهُ هَوًى مِنِّی: و به خواسته ی دل من نیست. بَلْ وَجَدْتُ أَنَا وَ أَنْتُمَا مَا جَاءَ بِهِ رَسُولُ اَللَّهِ (ص) قَدْ فُرِغَ مِنْهُ: بلکه من و شما اینگونه رفتار را از دستورالعمل های پیامبر اسلام آموختیم که چه حکمی آورد و چگونه آن را اجرا نمود؟

فَلَمْ أَحْتَجْ إِلَیْکُمَا فِیمَا قَدْ فَرَغَ اَللَّهُ مِنْ قَسْمِهِ وَ أَمْضَى فِیهِ حُکْمَهُ: پس نیازی ندیدم در چیزی که حکم آن قطعی است و امضا شده است سوالی کنم. فَلَیْسَ لَکُمَا وَ اَللَّهِ عِنْدِی وَ لاَ لِغَیْرِکُمَا فِی هَذَا عُتْبَى: به خدا قسم نه برای شما دو نفر (طلحه و زبیر) و نه برای هیچ کس دیگر جایی برای سرزنش و اعتراض به من وجود ندارد.

أَخَذَ اَللَّهُ بِقُلُوبِنَا وَ قُلُوبِکُمْ إِلَى اَلْحَقِّ: خداوند قلب های شما و ما ا به سوی حق هدایت فرماید. در اینجا حضرت برای آن دو دعا می کند و می گوید خداوند دل های ما و شما را متوجه حق کند. وَ أَلْهَمَنَا وَ إِیَّاکُمُ اَلصَّبْرَ: و به شما و ما صبر عنایت کند ( برای حضرت علی (ع)، صبر در برابر مصیبت و برای آنان صبر در برابر معصیت می باشد.) کلمه ی صبر مانند کلمه حق از واژه های سخت و پرمعنی است.

رَحِمَ اَللَّهُ رَجُلاً رَأَى حَقّاً فَأَعَانَ عَلَیْهِ: خدا رحمت کند کسی که حقی را ببیند و این حق را یاری کند. در اینجا حضرت اشاره به خودشان می کنند یعنی حق، من هستم. أَوْ رَأَى جَوْراً فَرَدَّهُ: یا اگر ستمی را ببیند علیه آن اقدام کند. وَ کَانَ عَوْناً بِالْحَقِّ عَلَى صَاحِبِهِ: و به حق کمک کند در برابر ستمگرش تا به صاحبش بازگردد.

منبع خبر:

دیدگاه کاربران
جستجو   


 
مؤمن همواره در جستجوی حکمت است.
«حضرت محمد (ص)» 
 


Design: DibaGroup
Powered by DCMS 3.2