« چهارشنبه, 30 خرداد 1397 »
 
آمار سایت
 » شروع سایت: فروردین 1385
 » خبر ثبت شده: 115 مورد
 » مقاله ثبت شده: 68 مورد
 » در حال بازدید: 6 نفر
 » بیشترین بازدید همزمان: 38 نفر
 » بازدید امروز: 127 نفر
 » بازدید دیروز: 622 نفر
 » کل بازدید: 1,111,596 نفر
 » میانگین: 294 نفر

 

در ادامه کلاس نگاهی به نهج البلاغه - هیجدهم بهمن ماه 1395

 

شرح خطبه 209 نهج البلاغه

به بخش دیگری از سخنان حضرت امیر(ع) در خطبه 209 می رسیم. در سفری که حضرت به بصره داشتند به عیادت یکی از یاران دیرین خود بنام علاء ابن زیاد رفتند و سخنان اندرزگونه ای خطاب به او فرمودند.  

ابن ابی الحدید معتقد است که نام وی ربیع بن زیاد است ولی سید رضی علاء ابن زیاد نام می برد. وی از شخصیت های بسیار معروف بود و در حکومت وقت، استاندار بصره و همین طور فاتح بخش هایی از خراسان و والی آنجا نیز بوده است. او در زمان معاویه دستوری را دریافت میکند مبنی بر اینکه بیت المال بین لشکریان تقسیم شود ولی در جواب معاویه می گوید: من جکم خدا را مقدم بر حکم معاویه می دانم و آن چنان که پیامبر(ص) و علی(ع) بیت المال را تقسیم می کردند، من هم تقسیم می کنم و سپس بیت المال و غنائم را بین همه مردم تقسیم کرد. او برادری به نام عاصم هم دارد که در همین خطبه از او یاد می شود.

ربیع خانه بزرگ و مجللی داشت وقتی حضرت وارد خانه او شدند فرمودند: مَا کُنْتَ تَصْنَعُ بِسِعَةِ هذِهِ الدارِ فِی الدُّنْیَا: خانه ای به این بزرگی در این دنیا چه فایده ای برای تو دارد؟

پیامبران و امامان ما مربی هستند. در اینجا حضرت امیر به او تذکر می دهند که نباید خیلی به این دنیا مشغول شد. یعنی اگر هزینه ای که برای ساخت این خانه مجلل کردی، می توانستی آن را به فقرا بدهی. بلایی که دنیا بر سر انسان می آورد تفرعن و فخرفروشی است.

أَنْتَ إِلَیْهَا فِی الْآخِرَةِ کُنْتَ أَحْوَجَ: در حالیکه در آخرت به آن محتاج تری.

وَبَلَى إِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ: بله البته اگر دلت بخواهد با همین خانه هم می توانی آخرت را بخری.

منظور حضرت از سخنان قبل، ستایش خانه های کوچک نیست. حتی در چند روایت خانه های کوچک را مذمت می کنند چون امکان صله رحم کم می شود. در اصول کافی نیز بابی داریم به نام سَعةُ المنزل که فرمودند: من سَعادَةِ المَرء المُسلِم المَسکَنُ الواسِع. گاهی اولاد انسان به یک شرایطی می رسند که باید آن پسر یا دختر اتاق های جداگانه ای را داشته باشند. مثلا برای درس خواندن، خوابیدن و...

در روایت دوم از همین باب داریم که امام رضا(ع) دوستی داشتند که خانه خیلی کوچک و مختصری داشت و خیلی اذیت می شد. حضرت خانه بزرگتری برای او خریدند که به آن خانه نقل مکان کند، عرض کرد: یا ابوالحسن قَد أحدَثَ هذِه أبی: ای اباالحسن این خانه را پدرم ساخته است (چون یادگاری اوست می خواهم همین جا باشم) که حضرت در جواب او فرمودند: إن کانَ أبوُکَ أخمَق، یَنبغی أن تَکونَ مِثلِه: اگر پدرت احمق بود، تو هم می خواهی احمق باشی.

در ادامه خطبه داریم تَقْرِی فِیهَا الضَّیْفَ: به شرطی که از مهمانان دعوت کنی وَتَصِلُ فِیهَا الرَّحِمَ: و در این خانه پیوند خویشاوندی برقرار کنی (خود را جدا از خواهرها و برادرها ندانی).

وَتُطْلِعُ مِنْهَا الْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا: شرط سوم این است که حقوق واجب این خانه را هم بدهی. مطالع یعنی راه های شرعی که انسان باید حقوق واجبش را بدهد. در این مورد احتمال می رود هر چه مساحت خانه بیش از حد ضرورت انسان باشد، فقرا در آن اضافه، حق دارند. به لحاظ فقهی هم اگر کسی خانه ای می سازد که از ضرورت و معونه شرعی نیست، باید برای آن اضافه خمس بدهد.

فَإذَا أَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ: اگر به این شرایط عمل کردی با داشتن همین شرایط نیز می توانی به آخرت برسی.

وقتی فرمایشات حضرت تمام شد، فقال له العلاء: علاء به حضرت گفت: یا أمیرالمؤمنین، أشکو إلیک أخی عاصم بن زیاد: من شکایتی از برادرم عاصم نزد شما دارم. قال: وما له؟ حضرت گفتند: آن چیست؟ قال: لبس العباءة وتخلّى من الدنیا: پشمینه پوش شده است و عزلت گزیده است. (کار و زندگی را رها کرده و به دنبال عبادت خدا رفته است) قال علیَّ به. حضرت به او گفتند بگویید بیاید. فلمّا جاء قال: یَا عُدَىَّ نَفْسِهِ!: آی دشمن حقیر خویشتن، یعنی تو دشمن خودت هستی.

کلمه عُدَی تصغیر کلمه عَدُو و به معنای دشمن می باشد. عُدَی: دشمن کوچک. چون او زندگی را بر خودش حرام کرده بود و زن و بچه اش را در مضیقه گذاشته بود و شیطان خیلی نتواسته بود او را فریب دهد. او تنها برای عبادت راه اشتباهی را انتخاب کرده بود که حضرت این تعبیر را بکار بردند.

لَقَدِ اسْتَهَامَ بِکَ الْخَبِیثُ! شیطان تو را سرگردان و گیج کرده است {خبیث منظور شیطان است} أَمَا رَحِمْتَ أَهْلَکَ وَوَلَدَکَ!: آیا به زن و فرزندت رحم نکردی؟

أَتَرَى اللهَ أَحَلَّ لَکَ الطَّیِّبَاتِ، وَهُوَ یَکْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا!؟ تو گمان می بری خداوند چیزهایی که پاک و طیب است و بر تو حلال کرده است، نمی خواهد که تو از آنها بهره ببری؟

در اینجا دو موضوع تهذیب نفس و ریاضت نفس مطرح می شوند که با هم متفاوتند. در تهذیب نفس، انسان نفس خود را از تکبر و غرور و... پاک می کند و این مطلوبست هرچند همراه با ریاضت و سختی است. اما ریاضت نفسانی اصطلاحی که با گوشه نشینی ها و امساک از خوردن و پرهیز از معاشرت و کناره گیری از مردم است، در اسلام مردود است. نمونه آن زهاد ثمانیه بودند که خود را از حضرت امیر زاهدتر می دانستند و لباس پشمینه و زمخت می پوشیدند و در قبر می خوابیدند و دوباره که بیرون می آمدند عبادت می کردند. سه نفر از این زهاد ثمانیه شیعه و طرفدار حضرت علی(ع) بودند. یکی از آنها ربیع بن خثیم معروف به خواجه ربیع که در مشهد مدفون است و در جنگ صفین از فرماندهان لشکر امیر بود که در حقانیت جنگ علیه معاویه تردید کرد و حضرت او را برای حفاظت از مرزها فرستاد. بعدها در قرن دوم هجری رواج صوفی گری بیشتر شد. مخصوصا خلفای عباسی کتاب هایی را از هند و یونان در مورد ریاضت های جسمی و روحی ترجمه کردند بویژه در زمان هارون و مأمون.

در اصول کافی به طور مفصل، آیات قرآنی که حضرت امیر در استدلال سخنان خویش برای عاصم می آورند، وجود دارد. مانند قُل مَن حَرَّمَ زینةَ الله الَّتی أخرَحَ لِعِبادهِ والطّیّبات مِنَ الرّزق: چه کسی گفته این زیبایی هایی که خدا خلق کرده است بر انسان حرام است.

در روایتی جالب در وسائل الشیعه جلد 6 صفحه 76 داریم؛ لَیسَ مِنّا مَن تَرَکَ دنیاهُ لِآخرة و لا آخرتُهُ لِدُنیا: از ما نیست کسی که دنیایش را به خاطر آخرت ترک کند و یا آخرتش را به خاطر دنیا خراب کند.

سپس عاصم این سوال را از امیرالمؤمنین می پرسد ... قال: یا أمیرالمؤمنین، هذا أنت فی خشونة ملبسک وجُشوبة مأکلک!: شما لباس پشمی و خشن می پوشید و غذای خوب نمی خورید. امام در جواب او فرمودند: قَالَ: وَیْحَکَ: جان من. {لازم است بدانیم کلمه وَیلک به معنی وای بر تو باد و در مقام خشونت گفته می شود ولی وَیحک ملاطفت است}، إِنِّی لَسْتُ کَأَنْتَ: من مثل تو نیستم (من رهبر جامعه هستم)،

إِنَّ اللهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلى أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ: خدا بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با بینوایان و ناتوانان همراه کنند.

کَیْلاَ یَتَبَیَّغَ فیهلکه بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ!: تا فقر آنها عامل سرکشی و هلاکت آنها نشود. حضرت می گویند اگر من مثل آنها (فقیرترین افراد جامعه) نباشم، فقرشان طغیان می کند و خود را هلاک می کنند.

سخن حضرت که به اینجا رسید عاصم لباس های صوفیانه را از تن بکند و لباس عادی پوشید و زندگی متعارف را پیش گرفت.

از این خطبه دریافتیم کسانی که مسئول و مدیریت جامعه را بر عهده دارند نباید مردم را امر به زهد کنند یعنی کم خوردن و کم پوشیدن و... و همه مردم باید حداقل رفاه و زندگی را داشته باشند. حضرت فرمودند من در کوفه مردم را از سه چیز بهره مند کردم؛

1. آب فرات (آب شیرین)

2. نان گندم (سیر شدن جامعه)

3. مسکن.

منبع خبر:

دیدگاه کاربران
جستجو   


 
هرزمان نو می‌شود دنیا و ما ؛ بی‌خبر از نوشدن اندر بقا
«مثنوی مولوی» 
 


Design: DibaGroup
Powered by DCMS 3.2