« دوشنبه, 15 شهریور 1389 »
 




آمار سایت
 » شروع سایت: فروردین 1385
 » خبر ثبت شده: 57 مورد
 » مقاله ثبت شده: 27 مورد
 » در حال بازدید: 6 نفر
 » بیشترین بازدید همزمان: 60 نفر
 » بازدید امروز: 97 مرتبه
 » بازدید دیروز: 133 مرتبه
 » کل بازدید: 95834 مرتبه
 » میانگین: 99 بازدید در روز



فاطمیات (ساختار دهي مجدد بانوي بزرگ ، به ذهنيت قرآني امت) علامه حکیمی

استاد در این مقاله نوشته اند:

خطبه ي بانوي بزرگ، "خطبه فدكيه" نبود. اين نامگذاري، حاكي از غفلت از اسرار تاريخ و تحولات تاريخي و تأثير تاريخ سازان بزرگ، و ساختار دهان سترگ، چونان بانوي كبري (س) است.

و نیز نوشته اند:

اينجانب مدتي است به اين امر مي انديشم، كه "خطبه ي فاطميه" را از حوزه ي اين نامگذاري موهن "فدكيه" نجات دهد، و شأن الهي و انبيايي اين خطبه را - تا حدي- روشن سازد، و تجلي ثاني محمّد (ص) - پيامبر آخر الزّمان-  را، در کلمه به کلمه، و سطر به سطر اين خطبه (يا منشورابديّت ارزش ها)، نشان دهد. و اصولي را که بانوي بزرگ در اين سخنراني منحصر به فرد در تاريخ، براي بشريت - با تلخيص بينات قرآني- باز گفته است فرا آورد. من اين اصول را "فاطميات" ناميده ام. و اميد است بتوانم در کتابي به اين نام (فاطميات) ... بنويسم، اين اصول را تکميل کنم. و نشان دهم ...

خواندن این مقال کوتاه را توصیه می کنیم.

فاطميات
(ساختار دهي مجدد بانوي بزرگ ، به ذهنيت قرآني امت)
استاد علامه محمد رضا حكيمي

مسلمانان پس از "خطبه تاريخي- الهي غدير از وادي جحفه به سمت شهرهاي خود - از جمله مدينه منوره- سرازير شدند. اين چگونگي، بعد از سه روز اقامت، و برگزاري بيعت زن و مرد (از بزرگان و اصحاب و جز آنان) با علي (ع) اتفاق افتاد. و پيامبر (ص) پس از اينكه خدا را و مردم را شاهد گرفت كه من تبليغ رسالت كردم، و علي (ع) را به نام وصي رسالتي و هدايتي خويش به مردم معرفي نمودم... تأكيد بسيار كردم، كه مردم حاضر در آن صحنه، موضوع "غدير" مولويت و اولويت  (سرپرستي ديني - الهي) علي (ع) را، به همه جا و همگان برسانند . با اين مقدمات، يك تن گمان نمي كرد، كه جز علي (ع) كسي خليفه شود - چنانكه خود علي (ع) به اين موضوع تصريح كرده است- و در جاي پيامبر بنشيند. ليكن پس از 70 روز كه پيامبر (ص)درگذشت، و باني اول از ميان رفت ، سقيفه در برابر غدير قد علم كرد، و خلافت الهي به حكومت بشري عربي بدل گشت، و به گفته حكيم ابوالقاسم فردوسي:
چو با تخت منبر برابر كنند
همه كار بوبكر و عمر كنند
... قريش سرمايه دار كه از عدالت قرآني به اجراي علي (ع) صدر صد ناراضي بود، پيش افتاد. همچنين انواع ديگر دشمنان اسلام و قرآن - در جزيرة العرب- پس از پيامبر فرصت را غنيمت شمردند. ...
در مورد خصوص ابوسفيان نيز نوشته اند، كه پس از فتح مكه به سادگي مسلمان نشد، تا عباس بن عبد المطلب (عموي بزرگوار پيامبر (ص) كه با ابوسفيان دوست بود) او را به زحمت آورد نزد پيامبر (ص) اظهار اسلام كرد. بعدها نيز مورخين  اهل سنت نوشته اند، ابوسفيان بر سر قبر شهداي احد، از جمله حمزه بن عبدالمطلب عموي پيامبر (ص)  (كه اول بار ايشان در اسلام سيد الشهداء ناميده شد) مي آمد و لگد به قبرها مي زد، و مي گفت: ديني كه بر سر آن اين همه شمشير زديد و با ما جنگيديد، اكنون به دست جوانان ما (بني اميه) افتاده است و هر گونه مي خواهند با آن بازي مي كنند، و حكومت را به بكديگر پاس مي دهند. همين جناب نزد علي (ع) آمد، تا آن حضرت را وادارد كه دست به شمشير ببرد، و كنار جنازه ي دفن نشده ي پيامبر
( ص) خون مسلمانان را ببرد و آبروي اسلام را، از بنياد، نزد ملل و اقوام بيگانه ببرد. البته علي (ع) - رباني امت- هم مأمور به صبر (برخورد خردمندانه) بود، و هم واقف بر اوضاع. از اين رو ابوسفيان را طرد كرد.
باري، جو الهي ملايمي كه در "غدير" - با نزول آيات غدير- پديد آمده بود، و مردم مدينه كه در غدير حاضر بودند، با همان اطمينان روحي و اتكاء رواني وارد مدينه شدند، و دين خويش را كامل مي ديدند ... در ايام آخر عمر پيامبر (ص) برقرار بود، و حادثه عظمي و داهيه ي كبري، با از ميان رفتن پيامبر اكرم (ص) پيش آمد.
با رحلت پيامبر (ص) تني چند به پشتيباني بازار مكه ( و بعيد نيست دخالت بعضي ايادي ديگر)، جرياني به نام سقيفه پديد آوردند؛ و ناگهان و حساب نشده به تصريح شخص خليفه دوم: و كانت بيعة أبي بكر فلتة....) با ابوبكر بيعت كردند (افرادي بس اندك و پس از مشاجرات و درگيري و كشتن رئيس طائفه خزرج، كه با بيعت موافق نبود).
و اين حركت پس از رحلت پيامبر (ص) واقع شد، از مدارهاي سنت و سيره ي نبوي خارج مي شود، و در مدار حوادث بعد از پيامبر (ص)، به اصطلاح حوادث نو (بدعت) قرار مي گيرد، و به طور طبيعي مي تواند، آرامش ذهني مردم مدينه، و ناظر آن صحنه غدير، بيعت مستحكم با علي (ع) در حضور رسول اكرم (ص) را به كلي فرو ريزد، و اعصاب ها را خط خط كند، و هركسي حيران شود كه چه بايد بكند.
چه بسا مردم با خود مي گفتند، غدير با حضور پيامبر (ص) چه بود، و اكنون  اين سقيفه بدون پيامبر (ص) و با حضور چند تن و ترور سعد بن عباده چيست؟ اين شد كه طوفاني اين چنين سياه و نيرومند، فضاي مدينه را در نورديد، و مردم، حيران و سرگردان كه چه بايد بكنند؟ و اكنون وظيفه شان چيست و رجوع به كيست؟ بقاي بيعت نبوي - علوي غدير، يا شكستن آن بيعت و پيوستن به چند تني، كه در سقيفه بودند، كه ميان خود آنان نيز درگيري و زد و خورد و كشتار واقع شد.
... و اين طوفان غبار خيز كه نيازمند يك ‍ژاله بار شديد بود، تا آن را تا حد امكان فرو نشاند. اگر اين غبار فرو نشانده نشده بود. حتي چهره ي علي (ع) را هم به مرور مي پوشانيد. ديگر نه آن چهار سال خلافت نمونه - كه مايه افتخار تاريخ بشريت است نه تنها تاريخ  اسلام - پديد مي آمد، و نه "عاشورا" كه خوني بود در رگ بشريت، به وقوع مي پيوست، و نه  امروز بشريت، "نهج البلاغه" و "عهدنامه" و "صحيفه سجاديه" داشت...
اكنون چه كسي در آن اجتماع مي توانست اين طوفان را فرو نشاند، و اين غبار غليظ را باز پس زند و جو مصنوع را بشكند و دوباره ذهنيت قرآني مخدوش شده ي امت را زنده كند؟ علي ! هرگز، ايشان را به انواع تهمت ها و طلب رياست متهم مي كردند. گذشته از اين، كينه ورزان قريش، كه پدران و برادران و سرانشان در جنگ هاي توحيد و شرك به دست علي (ع) كشته شده بودند، و دنبال فرصت انتقام بودند (احقاداً بدرية و خيبرية و حنينية)، چگونه دست برمي داشتند، و چه بسا علي (ع) خود نيز در اين ميان كشته مي شد. (1)  پس چه كسي، در اين ميان وجود داشت، ، و تا آنجا از حرمت گذاري مجموعه ي امت برخوردار بود، كه بتواند چونان خورشيد در شب تيره، روشني بيافريند، و چون كوه در برابر سيل حوادث سنگين بايستد، و مصيبتهايي كه اگر بر روزها وارد مي شد آنها را چون شبان ظلماني سياه مي كرد (صّبت عليّ مصائب لو انها/ صبّت علي الايام صرن لياليا) از سر بگذراند، و همچون استوارترين قامت انسان در تاريخ، و سربلندترين ستيغ هاي برافراشته در هامونستان بشريت، و فريادگرترين فريادگران "توحيد و عدل"، موجوديت مدينه را با همه ي آشوب ها زير بال گيرد، و از فراز قلّه ي رسالت انبيايي - به نيابت  از پدر - با صداي محمّدي، حقايق وحي را بازگويد، و با ساختار دهي قرآني مجدد، به كليت ذهنيت امت، با حراست اجتماعي و فرهنگي مسلمانان را به دوش كشد؟ چه كسي؟
آن روز بانوي بزرگ، با نيابت از پيامبران سخن مي گفت، او چون آدم، نوح، ابراهيم، اسماعيل، يعقوب، يوسف، داود، سليمان، موسي، عيسي (ع)و... بود و از زكريا به هنگام اره شدن در لاي درخت، و از سر يحيي در طشت خون دم مي زد ...
آسيمه سر نمود رخ از پرده ي شفق
خور، چون سر بريده يحيي زطشت خون
آن روز بانوي بزرگ با آن آتشفشاني به نام سخنراني، همه ي موجوديت اسلام و قرآن را بيمه كرد، و علي (ع) را از خطرهاي عظيم رهانيد، و بقاي قرآن كريم را تضمين نمود، و رسالت پدر و زحمات تابسوز پيامبر (ص) را نجات داد.
آن ساختار دهي قرآني كه آن روز، بانوي بزرگ، به ذهنيت امت داد، آثار حركت سقيفه را كمرنگ كرد، و حضور اهل بيت (ع) در موجوديت امت، و عمل به حديث نبوي - بارها فوق متواتر- "ثقلين" را تجديد نمود. و غبار سنگين سقيفه را  از چهره غدير - اگر چه نه صدر صد- تا حد امكان شست، تا جايي كه علي (ع) سلامت بماند، و بارها خلفا از ايشان استمداد كنند و خليفه ي دوم، همواره سخن تاريخي و معروف خود :" لولا علي لهلك عمر، اگر علي نبود، عمر بيچاره بود" را بگويد و حقيقت حديث نبوي "فداها أبوها" نمودار گردد، و با تربيت چهار فرزند،"الهيت انساني" و "انسانيت الهي" را تفسير كند و شعاع "صبر" (حكمت سياسي الهي) را در ذات منفجر "خورشيد عاشورا"، چنان رقم زند، تا در جبارانه ترين كاخ هاي ستم و بيداد، فرياد "أمن العدل" طنين اندازد! خطبه ي بانوي بزرگ، "خطبه فدكيه" نبود. اين نامگذاري، حاكي از غفلت از اسرار تاريخ و تحولات تاريخي و تأثير تاريخ سازان بزرگ، و ساختار دهان سترگ، چونان بانوي كبري (س) است.
بانوي بزرگ حضرت فاطمه زهرا (س) ، قائمه همه ي موجوديت توحيد و عدل است. او نگاهبان قرآن، حافظ جان علي (ع) رسواگر امويان قرآن ستيز (وليد مرواني...) پرورنده ي عناصر الهي "عاشورا " است. فاطمه (س) مادر بشريت است ... و روزي فاطمه (س)، با دست فرزندش مهدي (عج) گسترنده ي عدالت است در همه ي آفاق انساني.
اينجانب مدتي است به اين امر مي انديشم، كه "خطبه ي فاطميه" را از حوزه ي اين نامگذاري موهن "فدكيه" نجات دهد، و شأن الهي و انبيايي اين خطبه را - تا حدي- روشن سازد، و تجلي ثاني محمّد (ص) - پيامبر آخر الزّمان-  را، در کلمه به کلمه، و سطر به سطر اين خطبه (يا منشورابديّت ارزش ها)، نشان دهد. و اصولي را که بانوي بزرگ در اين سخنراني منحصر به فرد در تاريخ، براي بشريت - با تلخيص بينات قرآني- باز گفته است فرا آورد. من اين اصول را "فاطميات" ناميده ام. و اميد است بتوانم در کتابي که به اين نام (فاطميات)، قصد دارم - به توفيق خداي متعال و توجهات توفيق آفرين حضرت حجت بن الحسن المهدي (عج) - بنويسم، اين اصول را تکميل کنم. و نشان دهم - به طور مستند و با رعايت حرمت سلف - که حقايق اصلي اسلام چگونه با قيام فاطمي حفظ شد. و سپس به قرون بعد کشيد ، تا عصر طلايي تمدن  اسلامي، که به تصديق همه ي مورخان عالم، از شرق و غرب، همين تمدن اسلامي بود، که نهضت ادبي و فرهنگي اروپا (رنسانس) را پديد آورد. (2)
پس بانوي بزرگ، با ميراث سترگ خويش، بر همه ي بشريت و تاريخ حق دارد. اگر قيام فاطمي نبود، از جمله "نهج البلاغه" نيز نبود. و ما مي بينيم که "اقوال امام علي (ع)"400 سال پيش به زبان فرانسه ترجمه و در آنجا چاپ مي شود و ... و … اکنون و در اين گفتار کوتاه، به 12 اصل از "فاطميات" اشاره مي کنم:
1- توحيد
1. حمد خداوند متعال.
2. شکر بر الهام هاي الهي.
3. ياد نعمت هاي فراوان و بخشش هاي سرشار خداوند.
4. نعمت هاي خداوند بيرون از حد شمار است، و انسان نمي تواند حق آنها را ادا کند.
5. خداوند، شکر نعمت را وسيله فراواني نعمت قرار داده است، و حمد مکرر را باعث عطايي بسيار.
6. اهميت اقرار به توحيد و يگانگي خداوند متعال، و نفي هر گونه شرک و شريکي از او.
7. باطن توحيد (خدا پرستي) را اخلاص قرار داده است، و تفکر را مايه روشني عقل انساني گردانيده است.
8. صفات خداوند برتر از آن است که انسان ها بتوانند آن را بيان کنند.
9. خداوند، اشياء و کائنات را خلق کرد، از آن پس که هيچ چيز نبود، و به آفريدن کائنات نيازي نداشت، بلکه براي آن بود که خلايق آفريننده را بشناسند و عبادت کنند، و به پاداش هاي ابدي برسند.
10. اگر از عذاب فرمود، براي اين بود که بندگان به راه معصيت نروند، تا از دوستي و مهر خداوند محروم نگردند.

2. نبوت
1. خداوند محمد (ص)- را که بنده ي او بود و فرستاده ي او - پيش از آنکه او را به سوي خلق فرستد، وي را برگزيده بود و پرورش داده بود و آن وقت که هنوز خلايق معدوم بودند و چيزي وجود نداشت. (و غير از خدا هيچ کس نبود= توحيد فطري)
2. خداوند از ازل همه چيز را مي دانست، و از حوادثي که پس از آفرينش پديد مي آمد آگاهي داشت. و به چگونگي مقدرات عالم بود.
3. خداوند پيامبر (ص) را فرستاد تا امر خلقت را (با هدايت انسان) تکميل کند، و احکام خويش را به همگان برساند.
4. چون پيامبر (ص) مبعوث گشت، مردم جهان به دين هاي مختلف معتقد بودند: برخي آتش پرست، گروهي بت پرست، و جمعي منکر ذات اقدس الهي و ...
5. خداوند با بعثت محمد (ص)، ظلمت هاي کفر و شرک را زدود، و دل ها را نوراني کرد.
6. پدرم محمد (ص) براي هدايت مردم به پا خاست، و آنان را از بت و بت پرستي نجات داد، و به دين مبين اسلام هدايت فرمود.
7. محمد (ص)، "صراط مستقيم" را به مردمان نشان  داد.
8. محمد (ص)، کامل ترين روش تربيت و اخلاق را بر انسانيت عرضه کرد.

3- در گذشت پيامبر (ص)
1. هنگامي که امر هدايت به وسيله پيامبر (ص) کامل گشت، او را با مهرباني - اختيار و ميل خود- از اين جهان برد.
2. محمد (ص)، قرآن و اهل بيت (ع) را براي ادامه ي هدايت در ميان امت گذاشت.

4- رنج هاي پيامبر (ص)
1. پدرم اکنون از آن همه رنج ها که در اين دنيا کشيد، و آزارها که  ديد، آسوده گشت.
2. او اکنون در ميان فرشتگان آسمان جاي دارد.
3. او اکنون به رضايت بزرگ رسيده است.
4. او اکنون در جوار الهي جاي گرفته است.
5. درودهاي خداوند بر پدرم، پيامبر امين وحي خدا، و برگزيده ي خدا، از ميان همه ي مخلوقات.

5- امّت و تبليغ
1.امت باید به احکام دین عمل کنند، و دین و وحی الهی را حفظ و حراست نمایند.
2. هر یک از مسلمانان، از جانب خدا، امین نفس خود هستند.
3. مسلمانان باید دین خدا را به اقوام و ملل عالم برسانند.

6- قرآن، قرآن
1. خداوند به شما - به وسیله ی پدرم- قرآن داد.
2. قرآن رهبر شماست.
3. قرآن، پیمان نامه ی خداست در دست شما.
4. قرآن، مشعلی فروزان است و خورشیدی تابان.
5. بینش های قرآنی (بدون کمک گرفتن از هر فکری و فلسفه ای و...) همه آشکار است.
6. حقایق قرآن پوشیده نیست.
7. هرکس به راستی از قرآن پیروی کند، از سعادتی که نصیبش می شود، مورد غبطه ی دیگران واقع می گردد.
8. هرکس از قرآن پیروی کند، و به دستورات قرآن گوش دهد، به بهشت رضوان در آید، و از همه سختی ها و گرفتاری ها آسوده گردد.
9. دلیل های روشن توحید، جز از قرآن به دست نمی آید.
10 برهان های قرآنی، از هر چه و از هرکس و هر فکر (و هر فلسفه) شما را بی نیاز می کند. (3)

7- احکام دین برای چیست؟
1. خدا را بپرستید، تا از شرک و آثار آن پاک گردی!
2. نماز بخوانید، تا از عفونت تکبر برهید!
3. زکات بدهید، تا جانتان پاک و مالتان زیاد شود.
4. روزه بگیرید، تا خلوص شما در دینداری هر چه بیشتر استحکام پذیرد (به برکت روزه، انسانی ثابت قدم در دین شوید).
5. به زیارت خانه ی خدا بروید، تا دین در جهان استوار گردد.

8- عدالت
1. عدالت را اجرا کنید، تا دل ها متحد شوند، [و پلیدی جامعه و اشرافیگری جامعه را از هم نپاشد]!
2. به عدالت رفتار کنید، تا دل ها را به دست آورید!

9- امامت
1. از امامت اهل بیت (ع) اطاعت کنید ، تا اسلام و مسلمانان سامان یابند! (و به دست هر صاحب شمشیری گرفتار نشوند).
2. از امام معصوم (ع) پیروی کنید، تا اختلاف برافتد!

10- دوران جاهلیت، دوران اسلام
1. در دوران جاهلیت چه می کردید؟ هرکس می رسید پا بر سرتان می گذاشت و توی سرتان می زد ،ذلیل بودید و بیچاره!
2. پدرم شما را نجات داد، و گرگ های آدم خوار را - تا شد - از بین برد.
3. یهودیان و مسیحیانی که همواره برای اسلام مشکل می آفریدند و جنگ به راه می انداختند، همه را به جای خود نشاند.
4. هر فاجعه و هر واقعه ای که پیش می آمد، و موجودیت اسلام و شما را تهدید می کرد، علی را در دل حوادث مرگبار، و شمشیرهای خونریز می افکند، تا دین خدا و شما را نجات دهد.
5 اکنون شما به برکت اسلام و زحمت های پدرم، و مجاهدات شوهرم، به این زندگی مرفه، و آرامش و امکانات و فرهنگ و تربیت دست یافتید. آیا این قدردانی است که مقام الهی اهل بیت پیامبر (ص) را تصرف کنید، و همواره مشکل بیافرینید، و به یاری ما، نشتابید؟! (که یاری ارزش های ابدی الهی - انسانی است).

11- حماسه
1. ای جوانان و باقیماندگان، ای بازوان دین، ای نگاهبان اسلام، چگونه از خود ضعف نشان می دهید، و ما را در این - ارزشبانی- یاری نمی کنید؟!
2. شما پس از پیامبر (ص) خیلی زود تغییر موضع دادید، و از امامت غدیر روی گرداندید! ...

12- ارتجاع، بعد از انقلاب
1. پس از استقرار اسلام، و شکست شرک ، و زوال بت پرستی، و استحکام پایه های دین، چه شد که سرگردان شدید، و حقیقت (واقعه ی غدیر) را کتمان کردید؟
2. شما پیشوای شایسته و امام بر حق را کنار گذاشتید.
3. من این سخنان را می گویم، چون می دانم که شما دست از یاری حق برداشتید، و دل از وفای به اعتقاد کنده اید.
4 من این درد گزاری را از سر درد کردم، و تنهایی و بی یاوری!
5. اکنون که چنین کردید ( و از مجریان عدالت، و حامیان ارزش ها روی گرداندید)، همواره گرفتار جنگ و اختلاف باشید، و از ضربت شمشیر دشمنان نیاسایید، و حکومت های شما ظالم و غاصب باشند، شما بکارید و دیگران بدروند، و حقوق محرومان را ببرند و بخورند!

 

پی نوشت ها:

1. رجوع کنید به "قصیده سمریه"(از شاعر بزرگ نیل، محمد حافظ ابراهیم، م 1910 م)
2. کتاب "دانش مسلمین" را حتماً بخوانید.
3. به یاد سخن نخستین فیلسوف اسلام، یعقوب کندی (م: 260 هـ) می افتیم که می گوید: " دلایل قرآنی مطمئن تر و یقینی تر  است از براهین فلسفه" ر. ک :" تاریخ فلسفه در جهان اسلامی" – بخش کندی.

برگرفته از فصلنامه بینات ، سال چهاردهم، شماره ی 4، زمستان 86



 
جستجو   


Design: DibaGroup; Powered by DCMS 2.3.3