« دوشنبه, 15 شهریور 1389 »
 




آمار سایت
 » شروع سایت: فروردین 1385
 » خبر ثبت شده: 57 مورد
 » مقاله ثبت شده: 27 مورد
 » در حال بازدید: 6 نفر
 » بیشترین بازدید همزمان: 60 نفر
 » بازدید امروز: 98 مرتبه
 » بازدید دیروز: 133 مرتبه
 » کل بازدید: 95835 مرتبه
 » میانگین: 99 بازدید در روز



نقد و تأملی در روش تفسیری علامه طباطبایی (ره) ذیل آیات مربوط به ایمان

مقدمه

از جمله مباحث عمده اي که هرمنوتيک معاصر بدان دامن مي زند اينست که فهم يک مفسر از متن تحت تاثير پيش فرض ها و پيش دانسته هاي مفسر است و به عبارت ديگر مفسر، متن صامت را به سخن در مي آورد؛ يعني هرمنوتيک «مخاطب محور».

«علامه طباطبايي» (ره) در ميان مفسران و علماي ديني گفتمان تفسيري و روايي خود را براساس خود متن استوار ساخته اند و قرآن را با خود قرآن تاويل مي نمايند. در واقع مکتب هرمنوتيکي ايشان «متن محوري» است و البته اين متن محوري را با قرائت عقل گرايانه ارائه مي دهند. به عبارت ديگر ايشان در شيوه تفسيري خود با استفاده از حجت استدلالي و بيان برهاني به تاويل آيات قرآن پرداخته و اين شيوه را اصيل ترين و پايه اي ترين راه دريافت پيام الهي و دستورات وحياني قلمداد مي کنند.(دايره المعارف تشيع،1383، 10/ 466-462) ولي با اين همه به نظر مي رسد علامه طباطبايي در تفسير متن متاثر از مشي فلسفي خود يعني حکمت متعاليه مي باشند و در مواردي با شيوه «مخاطب محوري» به متن قرآن رجوع داشته اند؛ چرا که از يک سو اصيل ترين راه دريافت پيام الهي را حجت استدلالي و بيان برهاني قلمداد مي کنند و از سوي ديگر در فهم خود متن يا آيات قرآن نيز از دسترنج هاي فلسفي خود در حکمت متعاليه بهره مي برند.

در اينجا به عنوان نمونه دسته اي از آيات که ناظر به ماهيت ايمان ديني اند، مد نظر قرار گرفته و نوع استنباط فلسفي يا کلامي «علامه طباطبايي» ذيل آيات مربوط بيان گرديده است.

1.تعريف ايمان

«علامه طباطبايي» (ره) در فرازهاي متفاوت از بيانات و نوشته هاي خود، تعاريف متفاوتي را از ايمان ارائه مي دهند، که ابتدا به تبيين و تحليل تعاريف مذکور و سپس به نتايج حاصل از آن ها مي پردازيم.

ايشان ذيل آيه سوم و چهارم از سوره بقره يعني: « الذين يومنون بالغيب و يقيمون الصلوه و مما رزقناهم ينفقون(3) والذين يومنون بما انزل اليک و ما انزل من قبلک و بالآخره هم يوقنون(4)»[1] ايمان را اينگونه تعريف مي کنند: «ايمان از أمن گرفته شده و به معناي تمکن يافتن اعتقاد در قلب ] انسان[ است. ] به گونه اي که [ گويا شخص مؤمن با ايمان آوردن از ترديد و شک که آفت اعتقاد است مصون و ايمن مي گردد» (الميزان في تفسير القرآن، 1372،1/ 43)؛ که در واقع اساس تعريف خود را از واژه «يوقنون» اخذ کرده اند ولي خواهيم ديد که اين برداشت خود متاثر از انديشه فلسفي ايشان است. «علامه طباطبايي» (ره)  در جاي ديگري ذيل تفسير آيات «قد افلح المومنون (1) الذین هم فی صلاتهم خاشعون (2) والذین هم عن اللغو معرضون (3) ....»[2]  مي فرمايند: « ايمان اذعان و تصديق به چيزي همراه با التزام به لوازم آن است». (همان، 15/ 3) يا آنکه ذيل تفسير آيه « و منهم الذین یوذون النبی و یقولون هو اذن قل اذن خیر لکم یومن بالله و یومن للمومنین و رحمه للذین آمنوا منکم و الذین یوذون رسول الله لهم عذاب الیم »[3] مي فرمايند: «اصطلاح ايمان به معناي تصديق مي باشد». (همان،9/ 329) و البته نه صرف تصديق؛ بلکه تصديق همراه با التزام (همان، 18/ 285) اين برداشت اخير نيز حاصل تفسير ايشان از آيات اول تا هفتم از سوره فتح است يعني آيات : «.... هوالذي انزل السکينه في قلوب المومنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم و لله جنود السموات و الارض و کان الله عليما حکيما(4) ليدخل المومنين و المومنات جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها....».[4]  ايشان در تفسير آيه «افمن کان مومنا کمن کان فاسقا لا یستوون »[5]  نيز بر آنند که: «ايمان حاکي از سکون و آرامش خاصي در نفس نسبت به امري است و از لوازم آن التزام عملي به آن چيزي است که بدان ايمان آورده شده است». (همان، 16/ 277). علامه طباطبايي ذیل آیه « و یقولون آمنا بالله و بالرسول و اطعنا ثم یتولی فریق منهم من بعد ذلک و ما اولئک بالمومنین.»[6] نیز ايمان را حاکي از يک عقد يا تعلق قلبي مي دانند که نسبت به يگانگي خدا، به رسولان او، و به اوامر و نواهي الهي و دين او حاصل گشته است[7]. (همان،  15/ 157) و در واقع مقتضاي عقد قلبي ايمان نيز آن است که شخص از خدا و رسول او پيروي کرده و دعوت آنها را بپذيرد.[8] (همان، 160) چنانچه مشاهده مي کنيم جز تعريف آخرمابقي بيشتر رنگ عقلاني و فلسفي دارد و تعريف آخر تعريفي است که جنبه کلامي، آن بيشتر مشهود است. همانطور که گفتيم و در اينجا نيز مشهود است، تعاريفي که ايشان از ايمان ارائه کرده اند عموما تعاريفي نيستند که بسته به مفهوم و برداشت از آيه اي باشد؛ بلکه به تناسب اينکه صرفا بحث ايمان در اين دسته از آيات مطرح شده است، ايشان نظرات و تعاريف خود را تحت مقوله ايمان مطرح ساخته اند و تعاريف خود که رنگ فلسفي و کلامي زیادی دارند  را، مطرح ساخته اند. از سوي ديگر نمي توان گفت اساسا تمام تعاريف ايشان ذيل اين دسته از آيات جداي از برداشت از آيه مي باشد؛ چراکه اين سوال پيش مي آيد که پس چرا اين بحث خاص ذيل فلان آيه خاص مطرح شده است. لکن بايد به عنوان نکته ديگر متذکر شد که برداشت هاي ديگري هم در کلام علامه وجود دارد که متناسب با آيات مربوط است و حکم ما ناظر به اكثريت آيات بود نه تمام آنها. برداشت هاي اخير خود نوع استنباط هاي کلامي ايشان را ذيل آيات مربوط آشکار مي سازد. اکنون بهتر است اين تعاريف را بيشتر تحليل کنيم تا هم معناي مد نظر ايشان را از ايمان بيشتر درک کنيم و هم به قضاوت عادلانه تري نسبت به نوع استنباط هاي ايشان نائل آييم.

نتيجه اينکه بنا بر تعاريف علامه طباطبايي از ايمان، از ديدگاه ايشان، ايمان اعتقاد صرف و محض نيست؛ بلکه بايد به لوازم آنچه که بدان معتقد شده ايم هم پايبند باشيم و تسليم آن شده و آثار آن را هم بپذيريم[9]؛ چرا که ايمان علم به امري است همراه با سکون و اطمينان به آن به طوري که اين اطمينان و سکون جز با التزام به لوازم آن به دست نمي آيد. چنانچه چه بسا گاهي علم همراه با سکون و التزام نيست؛ مانند بسياري از کساني که به اعمال زشت عادت کرده اند و علاوه بر علم به زشتي آن آن را ترک نمي گويند. و اگر اشکال شود که چرا افراد با ايمان هم گاهي برخلاف لوازم ايمان  خود عمل مي کنند بايد گفت که دليل آن اموري است که از نفس انسان برخاسته و او را از راه ايماني اش منحرف مي کنند. و براي همين علامه معتقدند که ايمان جزء عمل است؛ يعني ايمان اجزاء و ارکاني دارد که يکي از آنها «عمل» مي باشد. دليلي هم که ايشان ارائه مي کنند آن است که ايمان هرگز علم صرف نيست. (همان ، 3)[10] دليل ديگر علامه براي سخن  خود اين  است که از آيات قرآن بر مي آيد[11] که اموري چون ارتداد، کفر، ضلالت و ... مي تواند با علم جمع شود ] و حال آن که اينها با ايمان غيرقابل جمعند[ پس هرگز ايمان نمي تواند علم صرف باشد. ايمان عمل صرف هم نيست؛ چرا که عمل هم با نفاق قابل جمع است. بنابراين شخص بايد به مقتضاي علم خود ملتزم باشد يعني به گونه اي به آن تعلق يا عقد قلبي داشته باشد که آثار عملي آن را بپذيرد. (همان، 18/ 282-281)[12]. بنابراين از ديدگاه درون ديني کسي به خدا ايمان دارد که به يکتايي او علم داشته باشد و به مقتضاي اين علم به انجام عبوديت و الوهيت او همت گمارد و گرنه شخص، مؤمن نخواهد بود. پس ايمان نه علم صرف و نه عمل صرف است. «علامه طباطبايي» (ره) در موارد متعدد ديگري با بيانات ديگر به تأئيد همين برداشت از ايمان مي پردازد؛ مثلاً مي فرمايند: «ايمان عبارت است از آنکه انسان به طور ظاهري و باطني و به طور تام و کامل تسليم امر خدا و رسول او شود که اين از مراحل کامل ايمان به شمار مي رود»[13].(همان، 4/ 431) این کلام ذیل تفسیر آیه: «فلا و ربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیتو یسلموا تسلیما.»[14] ایراد شده است و چنانچه مشهود است در چند مورد برداشت های اخیر، مرحوم علامه طباطبايي مسئله ملازمت ایمان و عمل و نیز مسئله مرحله نهايي و کامل ايمان  را با استنباط هایی کلامي تبيين مي نمايند.

ايشان درجاي ديگري ايمان را در جمله «علم عملي» خلاصه مي کند؛ بدان معنا که شخص به باور و علم خود التزام عملي داشته باشد. (همان، 15/ 5).

با توجه به تمام تعاریف مذکور مي توان به طور مختصر ولي کامل، ايمان را از ديدگاه علامه حکايت از فعلي قلبي دانست که شخص به وسيله آن به امري اعتقاد پيدا کرده و آن را تصديق می کند و به واسطه آن عقيده قلبي به لوازم عملي آن پايبند مي گردد؛ به گونه اي که نسبت به آن واجد تسليم و سرسپردگي تام گشته و آثار آن علم و تصديق از او بروز پيدا مي کند که از جمله آن آثار نيل به يقين است.

اکنون بايد انديشه هاي فلسفي «علامه طباطبايي» را ذيل تفسير اين دسته از آيات از نظر گذراند. چرا که چنانچه مشاهده می کنیم، تعاریفی که ناظر به مسئله تصدیق هستند از متن آیه استخراج نمی شوند و حتی در تعریفی که نتیجه ایمان را مصونیت از شک و نیل به یقین می خواند، چگونگی رسیدن به آن ذکر نشده است و برای همین بود که ماتمام تعاریف را در یک تعریف کامل گنجانده و ذکر نمودیم.  بدين منظور لازم است پيش از هر چيز معاني اصطلاحات «اعتقاد»، «عمل»، «قلب» و «تصديق» از ديدگاه ايشان توجه کرد.

از نظر «علامه طباطبايي»، «عقيده» يا «اعتقاد» حکايت از يک صورت فکري دارد که انسان به آن ايمان و تصديق دارد؛ مثلاً مي گوئيم : «جهان آفريده خداست»[15]. «عمل» و «کار» نيز مجموعه اي است از حرکات و سکنات که انسان با شعور و اراده براي رسيدن به يکي از مقاصد خود، روي ماده انجام مي دهد. (مجموعه مقالات و پرسش ها و پاسخ ها، 1371، 1/ 110-109) و اما در اصطلاح علامه طباطبايي مراد از «قلب» همان نفس و روح انسان است و اگر تعقل، تفکر، حب و بغض، ترس و ... را به آن نسبت مي دهند به دليل آن است که قلب عضو  درک کننده بدن انسان است. (الميزان في تفسير القرآن، 1372، 2/ 234) ايشان همين معنا را در جاي ديگر با توضيح بيشتر نيز تکرار مي کنند و مي فرمايند: «...پس قلب چيزي است که تصميم مي گيرد، دوست مي دارد، دشمن مي دارد، مي ترسد، اميد و آرزو دارد و خوشحال و ناراحت مي گردد و در واقع قلب همان جان آدمي است که با قوا و عواطف خود به زندگي و انجام امور آن مي پردازد. (همان، 9/ 44).

و اما براي فهم معناي «تصديق» از ديدگاه علامه بايد بين دو امر يعني «حکم» و «تصديق» تمايز قايل شد. توضيح اينکه از نظر ايشان امور نفساني دو دسته اند. يک دسته همان صور ذهني هستند که به دستگاه مخصوص ادراکي مربوط مي شوند. صوري که انفعالي اند؛ يعني ذهن با برخورد با يک واقعيت از آن صورت پذيري کرده است. بنابراين اين صور از جنس علم حصولي و ذهني اند؛ يعني ارائه گر واقعيتي غير از واقعيت خودشان بوده و داراي وجودي قياسي اند و هيچ هويت و تشخصي غير از صورت شي ديگري بودن، ندارند؛ مثلا صورت انسان، صورت درخت، صورت اسب و.... دسته ديگر نفسانياتي هستند که غير ذهني اند؛ به عبارت ديگر مربوط به ديگر دستگاه هاي نفساني يعني ماوراء ذهن هستند؛ دستگاه هايي چون اراده، شوق، لذت، رنج و غيره... . اين امور نه تنها صورت چيزي نيستند؛ بلکه حضوري هستند نه حصولي؛ مثلاً فرق اراده و تصور درخت در اين است که اراده يک امري است نفساني و چيزي را در خارج به ما نمي نماياند ولي تصور درخت حاکي از واقعيت خارجي درخت است. بنابراين اين امور غيرذهني غالباً «فعلي» خواهند بود نه «انفعالي». اکنون بايد گفت که «حکم» هر دو جنبه را دارا مي باشد؛ چرا که از يک جهت صورتي است که واقع و نفس الامر را ارائه مي کند و وجود خارجي ارتباط محمول را با موضوع منکشف مي نمايد[16]. و از  اين جنبه علمي حصولي و صورت ذهني و کيفيتي انفعالي است و از جنبه ديگر وجودش قياسي نيست و به حسب نحوه وجود خود از ساير نفسانيات امتياز مي يابد که اين جنبه به اقرار و امور نفساني است. جنبه اخير فعلي است نفساني که صورت امري خارجي نيست و در رديف ديگر امور نفساني قرار مي گيرد. محققين منطق اين عمل خاص (حکم یا حمل موضوع بر محمول ) را از جنبه اول که انفعالي و حصولي و ذهني است، «تصديق» و از جنبه دوم که فعلي و حضوري و غير ذهني است «حکم» مي نامند. نکته اينکه تنها از جنبه اول است که عمل مورد نظر قابل تعبير لفظي بوده و با کلمه « است» از آن تعبير مي شود. (اصول فلسفه و روش رئاليسم،؟، 208-207) شاید این شبهه مطرح شود که شما از کجا می گویید که منظور از تصدیق در این دسته از مباحث تفسیری مرحوم علامه طباطبایی در تعریف ایمان، همان معنای فنی و اصطلاحی است و چه بسا ایندو مشترک لفظی باشند. در پاسخ باید گفت که ایشان در جایی صریحا اعلام می دارند که: «دانشی که متعلق ایمان قرار می گیرد، یک امر نظری است نه بدیهی.» (المیزان فی تفسیر القرآن،1372،18/284-283) و پر واضح است که تقسیم بندی بدیهی و نظری مربوط به علم حصولی است که از طریق تصدیق اکتساب می شود. البته در این باره در بخش بعد یعنی بحث متعلق ایمان بیشتر سخن خواهیم گفت. و اما جالب تر اینکه ایشان در جای دیگری برآنند که تصدیق و ایمان را باید از نتیجه دلیل و برهان به دست آورد و این دلیل همان حجت عقلی و احتجاج عقلی می باشد. (شیعه در اسلام، 1354،101-100)

بنابراين آنچه از ظاهر کلام علامه بر مي آيد اين است که مراد ايشان از تصديق همين معناي اصطلاحي و فني آن باشد ولي بايد گفت که ايشان در مواردي تعابير کلي علم و ادراک را نيز در تعريف ايمان به کار برده بودند، پس مي توان منظور ايشان را علاوه بر علم حضوري به مطلق علم حصولي يعني بريک علم مفهومي قابل اطلاق دانست. (نظري به زندگي و برخي آراي علامه طباطبايي، 1380، 178).

اما اينکه آيا خود مفهوم ايمان از ديدگاه  ايشان چه نوع مفهومي است بايد گفت که فلاسفه مفاهيم کلي را به چهار دسته ماهوي، معقولات ثاني فلسفي، معقولات ثانيه منطقي و مفاهيم اعتباري تقسيم کرده اند. از طرف ديگر از تعبيرات علامه چنين به دست مي آيد که ايمان يک عنصر خاص و متعين نفساني است که طي فرآيند خاصي در نفس محقق مي شود. و به عبارت ديگر ايمان روح خاص و تعيين خاص است که در قلب انسان محقق مي گردد. حقيقتي که وراي حيات نباتي و حيواني است و خود، حيات خاصي محسوب مي گردد. بنابراين باتوجه به اين توصيف از ايمان و با تأمل در اوصافي که علامه طباطبايي براي مفاهيم چهارگانه برمي شمرند، مي توان گفت که ايمان يک مفهوم ماهوي است؛ چرا که از نظر ايشان مفهوم ماهوي مفهومي است که هم در خارج به وجود متعين موجود مي شود و هم در ذهن. (همان،1380 ، 188)

اينجاست که عمق نگرش فلسفي علامه طباطبايي در تفسير آيات قرآن مشخص مي شود و معلوم مي گردد که ايشان چگونه مباحث فلسفي خود را داخل در مباحث تفسيري نموده اند. بنابراين نمي توان گفت که ايشان در تفسير الميزان تنها به روش «متن محوري» اکتفا کرده اند و صرفا سعي داشته اند تا قرآن را فقط با نظارت قرآن تفسير نمايند؛ بلکه بايد گفت در مواردي هم خواسته يا ناخواسته درگير «مخاطب محوري» شده و در واقع به نحوي قرآن را به سخن واداشته اند و نگرش شخصي و فلسفي خود را ذيل آيات مطرح ساخته اند. البته آنچه در اينجا مورد بحث ما واقع شد، دسته اي از آيات بودند که تنها تعريف «علامه طباطبايي» (ره) ذيل ايمان را دامن مي زدند. يعني اين گفتار بيان داشت که ايشان چگونه در تعريف واژه ايمان و بيان چيستي و ماهيت آن که در بدو نظر هم خيلي ساده مي نماياند، به تعريف فلسفي پرداخته اند و حال آنکه سخن از «تصديق» و نوع حجيت آن در بحث ايمان از هيچ يک از آيات مستفاد نبود. البته مواردي را نيز شاهد بوديم که تفسير ايشان از آيات علي رغم صبغه کلامي، دقيقا ناظر به خود آيات بود؛ مثلا اينکه ايشان در تعريف ايمان التزام عملي را شرط دانستند يا آنکه از نتايج ايمان را مسائلي چون سکينه و آرامش قلبي برشمردند. به هر حال همه اينها بيانگر نوع استنباط های اين مفسر عاليقدر از آيات قرآن مي باشد. 

 

2. متعلق ايمان

پيش از هر چيز بايد گفت هدف از طرح اين بخش از بحث ايمان اينست که موارد ديگري از برداشت هاي فلسفي يا کلامي مرحوم علامه طباطبايي از آيات قرآن را تبيين نمود. به عبارت ديگر ايشان در مبحث ايمان علاوه بر اينکه نسبت به تعريف ايمان، خط مشي فلسفي و کلامي اتخاذ کرده اند، همين مشي را درباره بحث «متعلق ايمان» نيز دنبال کرده اند. البته با توجه به اينکه آيات مربوط به اين مقوله عموما همان آياتي اند که در بحث «تعريف ايمان» گذشت، ديگر متذکر آيات مربوط نشده ايم و تنها به ذکر آدرس هاي اين قسم از برداشت ها در تفسير الميزان ايشان بسنده کرده ايم. در اين دسته از آيات علامه طباطبايي سعي دارند که متعلق ايمان ديني را مشخص کنند و بگويند آن چيزي که شخص مومن به آن ايمان دارد و نسبت به آن واجد سرسپردگي و تسليم عملي شده است، چيست. نکته اينکه مرحوم علامه در سخن از متعلق ايمان در مقام «مصداق» کاملا داراي مشي کلامي و تفسيري اند و دقيقا منعکس کننده مضامين وحياني خود آيات اند، ولي در مقام «مفهوم» وقتي که در نظر دارند تعابير خود را تبيين نمايند و چيستي مفهومي و معنايي آن را آشکار سازند، دست به دامن نگرش فلسفي خود مي شوند و از آن مدد مي جويند. اين سخن با دنبال کردن بحث زير بهتر مفهوم مي گردد.

 واما اين بحث از دو زاويه قابل طرح است، يکي از جهت «مفهوم»  و يکي از جهت «مصداق». به نظر مي رسد از ديدگاه علامه طباطبايي ، در مقام مفهوم و به نحو کلي « علم و ادراک» يا «دانش» متعلق ايمان خواهد بود. در کلام خود علامه طباطبايي از اين «علم» به «اعتقاد تمکن يافته در قلب» (الميزان في تفسير القرآن، 1372 ،1 /43)، «تصديق» (همان ، 9 /329 و 18/285)، «عقد قلبي» (همان ، 19 /157)و «علم عملي» (همان ، 15/5)، تعبير مي شود. و اما از جهت مصداق ايمان متعلقات متفاوتي خواهد داشت، که با توجه به اختلاف از يک جهت و شدت و ضعف از جهت ديگر، اين مصاديق داراي تمايز هاي عرضي و طولي نسبت به هم مي شوند و به عبارت ديگر اختلاف مصاديق باعث مراتب ايمان مي گردد. بنابراين مي توان انتظار هم داشت که متعلقات ايمان از جهت مصداق داراي تکثر هم باشند. مرحوم علامه طباطبايي در جاي جاي تفسير بسته به آياتي که به آنها برخورد مي کند متعلقات متفاوتي را براي ايمان بر مي شمرد که کاملا فهم او از متعلق ايمان در مقام مصداق متاثر از داده هاي وحياني کتاب مقدس اسلام است؛ مثلا ايمان را به يکي از حقايق و معارف کتب رسولان تمام نمي دانند؛ بلکه  معتقدند بايد به خدا و رسول او و تمام معارف آنها ايمان آورد تا ايمان تکميل گردد[17](همان، 5/ 117 و 4/ 93) و البته ايمان به خدا مستلزم ايمان به تمام رسولان او هم مي باشد (همان، 133) و گاهي هم «غيب» در مقابل «وحي» و «آخرت» متعلق ايمان قرار مي گيرند تا اصول سه گانه دين يعني توحيد و نبوت و معاد هر سه متعلق ايمان قرار گيرند پر واضح است که اينها همه مصاديقي هستند از متعلق ايمان؛ مصاديقي که با توجه به ذو مراتب بودن معناي ايمان متکثر شده اند. علامه معتقدند که ايمان داراي معنايي ذومراتب است چرا که گاهي هم شديدتر شده و برخي لوازم آن به ايمان تعلق پيدا مي کند و گاهي به جايي مي رسد که تمام لوازم آن متعلق ايمان شخص مي شود[18]. (همان، 1/ 44 - 43) البته اين بيانات حاکي از کثرت طولي يا تشکيک در مصداق متعلق ايمان است. و همانطور که گفتيم و از مثال ها هم مشخص شد متعلق  مصداقي ايمان مي تواند کثرت عرضي هم داشته باشد و شامل اموري چون خدا، رسولان، کتب آسماني ، غيب، معاد و ... بشود. اما نکته اي که نبايد فراموش کرد بيان معناي واقعي از «علم» يا «ادراک» است که در مقام «مفهوم» متعلق ايمان قرار مي گيرد. آيا منظور از اين «علم» ، بحث «شناخت» و علم حصولي است يا منظور «ادراک» و علم حضوري است.

در بحث تعريف ايمان از ديدگاه علامه طباطبايي به اين نتيجه رسيديم که علم و به عبارت دقيقتر «تصديقي» که متعلق ايمان قرار مي گيرد، امري است ذهني، انفعالي و حصولي. از طرف ديگر مي دانيم که علم حصولي (که در اينجا متعلق ايمان قرار گرفته است)، يا بديهي است  و يا نظري. (نهايه الحکمه، 1370، 335-334) اکنون بايد ديد منظور علامه از اينکه در مقام مفهوم «علم» متعلق ايمان قرار مي گيرد، کدام «علم» است. علامه مي فرمايند: «دانشي که متعلق ايمان قرار مي گيرد، يک امر نظري است نه بديهي» (همان، 18/ 284-283). بنابراين مي توان در اينجا از متعلق ايمان به واژه «شناخت» هم تعبير کرد. به عبارت ديگر ايشان معقتدند که تصديق و ايمان را بايد از نتيجه دليل به دست آورد و اين دليل همان حجت عقلي و احتجاج عقلي مي باشد. (شيعه در اسلام، 1354، 101-100)

و اما بايد گفت از ديدگاه علامه طباطبايي نه تنها علم حصولي بلکه علم حضوري هم مي تواند متعلق ايمان قرار گيرد؛ يعني همان علم حضوري که يکي از متعلقات فعل ايمان شناخته شد؛ چرا که از یک سو ایشان در بحث تعریف ایمان تعابیر علم و ادراک را نیز دخیل می دانند و از سوی دیگرگفتيم که «حکم» که امري حضوري، فعلي و غير ذهني است و «تصديق» که امري حصولي، انفعالي و ذهني است، به اعتباري هر دو تحت فعل ايمان قرار گرفته و به طور کلي به عنوان «علم» متعلق ايمان شناخته مي شوند. اکنون بايد ديد منظور علامه از علم حضوري چيست که مي تواند متعلق ايمان قرارگيرد. از ديدگاه ايشان در دو حالت ما شاهد علم حضوري هستيم؛ يکي در مسئله علم معلول به علت و ديگري پذيرش ادراک شهودي و عرفاني. درباره مورد اول بايد گفت از نظر ايشان علم همان حضور مجرد نزد مجرد است ( نهايه الحکمه ، 1370، 323) و هر معلول عين الربط به علت خود است و بنابراين لازم است که معلول مجرد با تمام وجود خود نزد علت حاضر باشد و علت نيز که تمام هويت معلول مجرد را افاضه مي کند، نزد او حاضر باشد. بنابراين مي توان گفت معلول مجرد که در اينجا همان نفس انسان است، به علت هستي بخش خود يعني خداوند علم حضوري دارد. مورد دوم از راه هايي که علامه معتقدند براي انسان حقيقت مکشوف مي گردد راه تصفيه نفس يا کشف مي باشد (رسالت تشيع در دنياي امروز، 1370، 39) که به وسيله اين راه ملکوت آسمان و زمين و حقايق امور براي فرد سالک هويدا مي گردد. (شيعه در اسلام، 1354، 101). در اين دو مورد اخير مي توان از علمي که متعلق ايمان قرار مي گيرد به «ادراک» نيز تعبير کرد. بنابراين از ديدگاه علامه طباطبايي هم علم حضوري و هم علم حصولي مي تواند متعلق ايمان ديني قرار گيرد و واجد مصاديق متکثري در عالم خارج گردند.

نکته نهايي اينکه از ديدگاه علامه طباطبايي ايمان فطري هم، همان ايمان استدلالي ] ايماني که نتيجه تصديق به دليل حجت عقلي است[ مي باشد. و تمايزي بين ايمان فطري و استدلالي  نيست و چنانچه ذکر شد متعلق ايمان امور ] علوم[ نظري هستند نه بديهي (الميزان في تفسير القرآن، 1372، 18/285-281).

نتيجه اينکه چنانچه بيان گرديد، استنباط هاي فلسفي و کلامي علامه طباطبايي ذيل اين دسته از آيات کاملا مشهود است. در واقع مي توان گفت ايشان در سير روش تفسيري خود تنها به «روش متن محوري»  در آيات قرآن اکتفا نکرده اند؛  بلکه در مواردي کاملا مشي «مخاطب محور» دارند و اين بيانگر آنست که آموخته هاي فلسفي و کلامي ايشان در تفسير ايشان از متن مقدس قرآن کاملا دخيل بوده است. 

پي نوشت


 

1- « آنان که به غيب ايمان مي آورند و نماز بر پا مي دارند، و از آنچه به ايشان روزي داده ايم انفاق مي کنند(3)؛ و آنان که بدانچه به سوي تو فرود آمده، و به آنچه پيش از تو نازل شده است، ايمان مي آورند؛ و به آخرت يقين دارند(4)». (بقره/4-3)

2- « به راستي که مومنان رستگار شدند(1) همانان که در نمازشان فروتنند (2) و آنان که از بيهوده رويگردانند (3)...». (مومنون/11-1)

3- « و از ايشان کساني هستند که پيامبر را آزار مي دهند و مي گويند: «او زود باور است.» بگو: « گوش خوبي براي شماست، به خدا ايمان دارد و [سخن] مومنان را باور مي کند، و براي کساني از شما که ايمان آورده اند رحمتي است.» و کساني که پيامبر خود را آزار مي رسانند، عذابي پر درد [ در پيش] خواهند داشت.» (توبه/61)

4- « اوست آن کس که در دل هاي مومنان آرامش را فرو فرستاد تا ايماني بر ايمان خود بيفزايند. و سپاهيان آسمان ها و زمين از آن خداست. و خدا همواره داناي سنجيده کار است.(4) تا مردان و زناني که ايمان آورده اند در باغ هايي که از زير [درختان] آن جويبار ها روان است، در آورد و در آن جاويدان بدارد....» (فتح/7-1)

5-  «آيا کسي که مومن است، چون کسي است که نافرمان است؟ يکسان نيستند.» ( سجده/18)

6- « و مي گويند: به خدا و پيامبر[ او] گرويديم و اطاعت کرديم. آنگاه دسته اي از ايشان پس از اين [اقرار] رو بر مي گردانند، و آنان مومن نيستند.» (نور/47)

7- ر.ک. به:(در محضر علامه طباطبايي، 1384، 364)

8 - ذيل آيه: « انما کان قول المومنين اذا دعوا الي الله و رسوله ليحکم بينهم ان يقولوا سمعنا و اطعنا و اولئک هم المفلحون.» يعني: «گفتار مومنان- وقتي به سوي خدا و پيامبرش خوانده مي شوند تا ميانشان داوري کند- تنها اينست که مي گويند: « شنيديم و اطاعت کرديم.» اينانند که رستگارند.» (نور/51)

[9] - ر.ک.به: (الميزان في تفسير القرآن،1372 ، 5/ 221-220) 

[10] - ر.ک به: (همان، 1372، 11/ 390).

[11] - ذيل آيات اول تا هفتم سوره فتح که متن آن گذشت.

[12] -ر.ک به: (همان، 1372، 16/ 332).

[13] -ر.ک به: (همان، 1372، 11/ 304-303 و 1/ 260).

[14] - « ولي چنين نيست، به پروردگارت قسم که ايمان نمي آورند، مگر آنکه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حکمي که کرده اي در دلهايشان احساس ناراحتي [و ترديد] نکنند، و کاملا سر تسليم فرود آورند.» (نساء/65)

[15] -در واقع «اعتقاد» همان «باور» به گزاره در اصطلاح امروز است؛ يعني اينکه ما به گزاره هايي که از جايي چون دين به سوي ما آمده است و نام گزاره هاي وحياني را به خود گرفته است، «باور» داريم.

[16] -توضيح اينکه هنگامي که ما در پي اثبات محمولي براي موضوعي هستيم، مثلاً مي گوئيم زيد ايستاده است، علاوه بر تصور موضوع (زيد) و تصور محمول (ايستاده)، عمل خاص ذهني ديگري انجام مي دهيم که به آن اذعان و اقرار مي گوئيم؛ يعني با اين عمل بين موضوع و محمول ارتباط برقرار مي کنيم. (اصول فلسفه و روش رئاليسم،؟، 206).

[17] - ر.ک: (الميزان في تفسير القرآن، 1372، 14/ 203 - 202) يا در جاي ديگري که متعلق ايمان خداوند، ملائک، کتابهاي آسماني و رسولان الهي معرفي شده اند (همان، 1372، 2/471).

[18] - ر.ک: (همان، 1372، 5/ 118- 117) و (همان، 1/ 305 - 304).


منابع
1- اميد، مسعود.(1380). نظري به زندگي و برخي آراي علامه طباطبايي، چاپ اول، سروش (انتشارات صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران).
2- رخشاد محمدحسين.(1384). در محضر علامه طباطبايي (727 پرسش و پاسخ)، چاپ سوم، سماء قلم.
3- صدر حاج سيد جوادي، احمد و ديگران] بهاء الدين خرمشاهي، کامران فاني[.(1383). دايره المعارف تشيع، جلد دهم، چاپ اول، نشر شهيد سعيد يحيي.
4- طباطبايي، سيد محمد حسين.(؟). اصول فلسفه و روش رئاليسم، مقدمه و پاورقي شهيد مرتضي مطهري، دفتر انتشارات اسلامي.
5- طباطبايي، سيد محمد حسين.(1370). رسالت تشيع در دنياي امروز، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
6- طباطبايي، سيد محمد حسين.(1354). شيعه در اسلام، کتابخانه بزرگ اسلامي.
7- طباطبايي، سيد محمد حسين.(1370). مجموعه رسائل، به کوشش سيد هادي خسروشاهي، چاپ سوم ، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
8- طباطبايي، سيد محمد حسين.(1371). مجموعه مقالات و پرسش ها و پاسخ ها، به کوشش و مقدمه سيد هادي خسروشاهي ، چاپ اول، دفتر نشر و فرهنگ اسلامي.
9- الطباطبايي، السيد محمد حسين.(1372). الميزان في تفسير القرآن، چاپ پنجم، دارالکتب الاسلاميه.
10- طباطبايي، سيد محمد حسين.(1370). نهايه الحکمه، ترجمه دکتر مهدي تدين، چاپ اول، مرکز نشر دانشگاهي.
11- فولادوند، محمد مهدی.(1376). ترجمه قرآن مجید، چاپ سوم، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.


 
جستجو   


Design: DibaGroup; Powered by DCMS 2.3.3